شیعیان به هوش باشید...
سالیانی درازیست که شیعه اینگونه عادت کرده است که تا مصیبت و بلا بر اهل بیت پیامبرش صلی الله علیه واله وسلم وارد نشود به فکر نمی افتد. تا بقیع تخریب نشود تا سامرا ویران نگردد هیچ کس به فکر نمی افتد که آیا باید چه کار کرد تا حرمت حرم نگه داشته شود و یا اگر تخریب شد وظیفه چیست؟!
یاران! بس است دیر فکر کردن و دیر تصمیم گرفتن و دیر شدن. حرم ملیکۀ عالم هستی، نازدانۀ اباعبدالله الحسین علیه السلام در محاصرۀ مبغض ترین دشمنان آل الله علیهم السلام است.
*** آیا اگر عده ای خانۀ ما را محاصره کنند همینگونه بی خیال می نشینیم؟! آیا اگر خانه ای را که دختر کوچک ما در آن است را با بولدوزر و سلاح های تخریب محاصره کنند اینگونه رفتار می کنیم؟! مگر پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم نفرمودند: «بنده ای ایمان نیاورده تا اینکه من نزد او از جانش و اهل بیت من در نزد او از فرزندانش محبوب تر باشد.»[1]
آیا باید مراقد اهل البیت علیهم السلام همیشه گمنام بماند تا حفظ شود؟! آیا اگر در محرم الحرام 61 هجری هم می بودیم و حرم و خیام امام حسین حضرت زینب و رقیه و رباب علیهم السلام را محاصره می کردند همین گونه می نشستیم؟! چرا در برابر محاصرۀ حرمی که یتیم حسین علیه السلام بلکه سند مظلومیت ارباب عالم در آن است بی خیال نشسته ایم؟!
*** بشر اینگونه است که اگر ظلمی به او شده باشد سند مظلومیتش را با جان محافظت می کند تا روزی با آن احقاق حق کند، سند مظلومیت اباعبدالله و اسرای کربلا در شام خفته است و وهابیت در پی تخریب آن است:
شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها در خرابۀ شام سند مظلومیت اسرای خاندان خاتم النبیین و پاکان عرصۀ طهارت (علیهم السلام) است که ایشان را تا شام به سفر اسارت برده اند، وگرنه از آن همه سانسورهای شدید و خفقانی که از حکومت بنی امیه و بنی العباس اعمال می شد و آن همه کتابسوزی و تحریف تاریخ چگونه می شد ثابت نمودکه اهل البیت (علیهم السلام) را تاکشور دیگر وآن هم تا سوریه و شام به اسارت برده اند؟ بالأخص با وجود اهتمام مخالفین بر کاستن از ظلم خلفای خود و وانمودکردن اینکه اسرا را فقط تا کوفه و مجلس عبیدالله زیاد که فاصلۀ چندانی تا کربلا نداشته، برده اند. این شهادت غریبانۀ حضرت رقیه (سلام الله علیها) در خرابه و مرقد مطهّر اوست که جریان یک توطئۀ سیاسی و تحریف تاریخ را تغییر می دهد. این چنین است که برای ابدالآباد هر که ذره ای از عاطفۀ انسانی برخوردار است حق را به امام حسین علیه السلام می دهد: که اگر امام حسین علیه السلام در پی حکومت و متاع دنیا بود پس چرا دختر کوچک خود را به صحنه آورد و فدا کرد؟!
این تعظیم حرم حضرت رقیه سلام الله علیهاست که مظلومیت ارباب عالم را جلوه گر می کند. مگر غیر این است که هدف اصلی قیام امام زمانمان، انتقام خون حسین علیه السلام است از این رو شعار یارانشان «یا لثارات الحسین» می باشد؟! پس اگر این مظلومیت به نحو اعلای خود حفظ نگردد و ظلم و مصیبت وارده بر اهلبیت پیامبر گفته نشود زمینۀ ظهور منتقم به تأخیر می افتد و بالعکس هرچه از مصائب امام حسین علیه السلام گفته شود و این عزاداری ها و مظلومیت ها نمایان تر گردد زمینه ظهور منجی عالم بشریت مهیا می گردد.
از این روست که با تحذیر و تأکید و تهدید اهل البیت علیهم السلام فرموده اند: «من لم يعرف سوء ما أتی إلينا من ظلمنا و ذهاب حقنا و ما نکبنا به فهو شريک من أتی إلينا فيما ولينا به»[2] «کسی که سختی و ناروائی آنچه که بر ما آل محمّد آمده است از ظلم و ستمی که برما روا داشتند و حقوق که از ما به يغما بردند وگرفتاری هائی که ما به آن دچار شديم نشناسد؛ با مرتکب آن شريک می باشد.»
*** گاهی به غیرت انسان بر می خورد و عِرق دینی او به جوش می آید ولی نمی داند راه چاره چیست اما یکبار انسان اصلا برایش اهمیت چندانی ندارد که چرا حرم اهل البیت علیهم السلام را محاصره کرده اند. غالب شیعیان از نوع دوم اند. نهایت کارشان تأسف و تأثر است و آهی که از نهادی بیرون آید. و این امر بیش از هر چیز دل را می سوازند و اندوه را زنده می گرداند.
*** شیعیان! سفارش حضرت زینب سلام الله علیها هنگام خروج از شام بلا در مورد حضرت رقیه سلام الله علیها چه بود؟!
مگر نه آنکه عمۀ سادات هنگام وداع از شام، سر از هودج بيرون آورد وخطاب به مردم شام فرمود: «اي اهل شام از ما دراين خرابه امانتي مانده است؛ جان شما و جان اين امانت. گاه كنار قبرش برويد او در اين ديار غريب است آبي برسرمزارش بپاشيد و چراغي دركنار قبرش روشن كنيد.»[3]
آیا خطاب حضرت زینب سلام الله علیها با اهل شام بود؟! آیا چراغی که بر سر خاک یتیم حسین علیه السلام روشن شده است را خاموش کنند و مرقدش را ویران کنند و ما نگاه کنیم؟!
*** آیا حرم حضرت رقیه سلام الله علیها تنها برای حاجات شیعه است که هر گاه مضطر شدیم یادی از حرم او کنیم آن هم حرمی که قبلۀ حاجات شیعه و غیر شیعه بوده است بلکه از خود مرقد نیز بارها اعجاز دیده شده است:
در جریانی که سيّد ابراهيم دمشقی، که قبر مطهر حضرت رقیه سلام الله علیها را شكافتند، ديدند بدن نازنين مخدّره ميان لحد قراردارد، وكفن آن مخدّرة مكرّمه صحيح وسالم می باشد و آب زيادی ميان لحدجمع شده است. سيّد، پس از آنکه پارچه ای روی کفن و بدن مطهر حضرت رقيّه سلام الله علیها انداخت و آن را با پارچه پیچید، دریافت که آن حضرت دختر کوچکی است، و پشتش بر اثر ضربات بسیار مجروح شده است: «فإذا هی بنت صغیرة و کان متنها مجروحاً من کثرة الضرب»[4] «او دختر کوچکی بود که کمرش از شدت ضربه مجروح شده بود.»» سه روز بدن مطهر را بالای زانوی خود نگه داشت و متّصل گريه می كرد تا آنكه لحد مخدّره را از بنياد تعمير كردند.[5] همین جریان در مقتل جامع مقدم نقل شده اما با توضیحات بیشتری از جمله اینکه: «بدن مطهر را دیدند که در پارچۀ سیاهی کفن شده و یک زنجیر کوچکی هم به گردن آن بانو بود، آن سید از شدّت گریه غش می کند چون او را به هوش می آورند، قضیه زنجیر را به مردم می گوید و می فرماید: ببینید ظلم بنی امیه را! صدای ضجه و ناله از مردم بلند شد.»[6]
آیا هنوز باید رقیه زخم ببیند و سیلی خورد؟! و بس نیست ظلم هایی که به حضرت رقیه سلام الله علیها شد؟! آیا باز باید مثل شامیان تنها نگاه کرد؟!
جسم مجروحِ دختر کوچک اربابمان سالیانی است در خرابه خفته است. نگذاریم تا کنج خرابش، خراب تر از این شود. چشمان پر از اشکش باز به درب خرابه دوخته شده مبادا این بار حادثه ای هولناک تر رخ دهد.
*** نوۀ منورۀ حضرت خاتم، صبیۀ مطهّره حضرت مولا، شیرین زبان عارفۀ حضرت اباعبدالله علیه السلام، مصداق «قربی» است که در مورد آن چنین آمده است:
«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»[7]
«بگو هیچ مزد و اجر رسالتی از شما نمی خواهم مگر مودّت با اهل البیت.»
مسلمانان! فکری برای مزد رسالت پیامبرتان کنید! نگذارید بگویند: ظلم شد و عده ای باز نگاه کردند.
*** اهل عالم! دختر کوچک ارباب ما با دهان پر ز خون جان داد...
وقتی آن سر مطهر را در طشت نهادند و روبه خرابه آوردند و در حالیکه پرده بر روی آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند. آن معصومه چون متوجه سر پدر شد:
«فانکبت علیه تقبله و تبکی و تضرب علی رأسها و وجهها حتی امتلأ فمها بالدم»[8]
خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را می بوسید و بر سر و صورت می زد تا اینکه دهانش پر از خون شد.
مسلمانان! مبادا غنچه لبهای خون آلودش را باز کند و باز گلایه را از سر گیرد؟!
نازنین حرم حسین! گل شیرین زبان حسین! غنچۀ سه ساله ی باغ به تاراج برده ی حسین!
با تمام زخم های تنت آرام بخواب...
نه باور نمیکنم....
یاس و شرار آه! نه باور نمی کنم
سیلی و روی ماه! نه باور نمی کنم
در گوشه ی خرابه و مجروح سلسله
آن هم عزیز شاه! نه باور نمی کنم
گفتند خارجیست زبانم بریده باد
نامحرم و نگاه! نه باور نمی کنم
یک دختر سه ساله و دلتنگ بودنش
شلاق یک سپاه! نه باور نمی کنم
او را به قصد کشت به هر جا کتک زدند
بی جرم و بی گناه! نه باور نمی کنم
انسان قدش خمید که زانوی بی رمق
بودش عصای راه نه باور نمی کنم
آب خوش از گلوی رقیه فرو نرفت
حتی به قدر آه! نه باور نمی کنم
مویش سپید گشت مگر می شود چنین
گفتند اشتباه! نه باور نمی کنم
یک لشکر مسلح و پر کینه وغضب
یک طفل بی پناه نه باور نمی کنم
با مین وبلدوزر به حریم مقدسش
تخریب بارگاه! نه باور نمیکنم
دریغ از یک نفر حامی.....
به قبر نازنین میوه ی قلب حسین فاطمه بی حرمتی کردند
دریغ از یک نفر حامی که مشتش را گره سازد
وبا فریاد پر دردش زند با سنگ بر چشمان نامردان
رقیه نوگل باغ محمد باز میلرزد زدست دشمنانی کین چنین
با بمب و بولدوزر
نه با آتش نه با خنجر
به جسم کوچکش رحمی نمی آرند
کجایی آنکه میگفتی اگر در کربلا بودم
حسین بی یارو اهل بیت او آواره ی صحرا نمی گشتند
بیا این گوی این میدان
دوباره کربلا بر پاست
کنون شمر زمان آرامگاه بی بی ما را به آتش میکشد با بمب وخمپاره
چه میخواهی کنی با دشمن بی بی؟
بیا.... شمشیر ....بسم الله.....
اللهم عجل لولیک الفرج