ترجمه درس هفت
سعيد نزديك ماهي مي نشيند و از خودش مي پرسد مادر اين ماهي كجاست ؟
آيا اين ماهي خواهراني مثل خودش دارد ؟ آيا او دوستاني دارد ؟
چرا صياد ها او را گرفتند ؟ و چرا ماهي را در اين ظرف زنداني كردند ؟
سعيد روزي را به ياد آورد . مادرش او را از بيرون رفتن و بازي كردن با دوستانش باز دانشت
پس به تنهايي در اتاق باقي ماند و بسيار غمگين شد .
به راستي ماهي من غمگين است . او در اين ظرف تنهاست .
آه ...... بله ...... جاي ماهي در رودخانه است. سعيد ظرف را بر مي دارد و به سوي رودخانه مي رود .
و ماهي را در رودخانه رها مي كند پس ماهي به سرعت در آب شنا مي كند .
و به خاطر آزاديش خوش حال مي شود و نزد خواهرانش بر مي گردد .
و سعيد هم خوش حال مي شود و به خانه بر مي گردد .
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 21:26 توسط سینا کاظمی
|